لسان الملك سپهر

1306

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

است . پيغمبر فرمود : بيعت كردم با او و امانش دادم و تبسّمى فرمود . عثمان گفت : چنين است ، لكن از شرم آن گناه بزرگ نيروى نظر نمىدارد . پيغمبر فرمود : الاسلام يمحو ما كان قبله چون عثمان ، عبد اللّه را آگهى داد ، از آن پس خويش را در ميان انجمن مىافكنند و بر پيغمبر سلام مىداد . اسلام عكرمة بن ابى جهل سيم : عكرمة بن ابى جهل بود . بعد از فتح مكه يك تن از اصحاب نيز به دست او شهيد شد ؛ و چون مجال درنگ در مكه نداشت به ساحل بحر گريخت ؛ اما چون خبر شهادت آن مرد مسلم به پيغمبر رسيد تبسمى فرمود . مجلسيان عرض كردند : يا رسول اللّه تبسم در چنين وقت بىحكمتى نباشد . فرمود : از غيب مرا خبر آمد كه قاتل و مقتول دست يكديگر را گرفته به بهشت خواهند شد شگفتى مردم بيفزود ، چه او كافرى بود كه گمان ايمان در او نمىرفت . اما از آن سوى عكرمه از ساحل بحر به كشتى نشست تا سفر يمن كند ، طوفانى بزرگ از بحر بخواست و مردمان به يك بار خداى را خواندن گرفتند ، كشتيبان با عكرمه گفت : در طريق حق خالص باش . گفت : بگو اشهد ان لا إله الّا اللّه كه اين هنگام جز خداى كس را رهائى ندهد . عكرمه گفت : من از آن گريخته‌ام كه اين سخن نگويم . در اين وقت چشمش بر چوب كشتى افتاد اين سخن را مرقوم يافت : و كذّبه قومه و هو الحقّ چندان‌كه خواست آن كلمات را با آتى بسترد دست نيافت ، دانست كه كلام حق است و خاطرش ديگرگون شد . و از جانب ديگر ام حكيم صفيه دختر حارث بن هشام عم‌زاده عكرمه كه هم زوجهء او بود در مكه مسلمانى گرفت و از براى عكرمه نيز امان گرفت و از دنبال شوهر راه ساحل پيش داشت ، چون به كنار بحر رسيد معجر « 1 » خويش را بر فراز چوبى كرده برافراشت ، كشتيبان لنگر افكند و او را به زورقى سوار كرده به كشتى

--> ( 1 ) . معجر : بر سر افكندنى زنان ، روسرى .